پیشاپیش... / پنجره خوابیده است...
پیشاپیش
پیشاپیش
چشم های خویش را پرتاب کردیم
به جایی دور
بعد به راه افتادیم
لنگان لنگان
گام هایمان را
بردیم
رسیدیم
اما
برای دیدار
چشمی نمانده بود
پنجره خوابیده است
پنجره خوابیده است
آرام باش
پرده ها خوابیده اند
حرف نزن
حتا اگر برف صدا کند
وپرده ها و پنجره پلک هاشان
را باز کنند
تو حرف نزن
دنیا خوابیده است
و در رویایی بی پایان انگار
آرام گرفته
آرام بگیر
شاید دنیا دارد رویاهای ما را
می بیند